درمان الگوهای شخصیتی، طرحوارهها و تلههای روانی
کارگاه «شفای زندگی» یک فرآیند رواندرمانی گروهی عمیق و تجربهمحور است که با هدف شناسایی، درمان و اصلاح الگوهای شخصیتی ناسازگار، طرحوارههای ریشهدار و تلههای روانی تکرارشونده طراحی شده است؛ الگوهایی که اغلب بهصورت ناخودآگاه مسیر روابط، انتخابها و کیفیت زندگی فرد را هدایت میکنند
دستاوردهای کارگاه «شفای زندگی»
شرکتکنندگان در این کارگاه، در یک فرآیند درمانی تدریجی و ایمن، به دستاوردهای زیر دست پیدا میکنند:
• کاهش و درمان الگوهای وابستگی هیجانی و ترس از جدا شدن یا رها شدن در روابط
• پردازش ترس از شکست خوردن و خروج از چرخهی اجتناب، کمالگرایی یا خودسرزنشگری
• کاهش اضطرابهای بنیادین از جمله ترس از مرگ، بیماری، حوادث ناگهانی و اتفاقات فاجعهبار
• کار عمیق بر ترس از دست دادن عزیزان و افزایش احساس امنیت درونی بهجای وابستگی بیرونی
• درمان الگوهای ایثارگری افراطی و فداکاری ناسالم و بازسازی تعادل میان «دادن» و «گرفتن»
• کاهش نیاز افراطی به تأیید دیگران و تقویت حس ارزشمندی درونی
• تحول باورهای هویتی ناکارآمد مانند «من کافی نیستم»، «من دوستداشتنی نیستم» یا «من همیشه کم دارم»
• افزایش انسجام هویتی و شکلگیری تصویری واقعیتر، پایدارتر و بالغتر از خود
• بهبود کیفیت روابط بینفردی از طریق ایجاد مرزهای روانی سالمتر
• افزایش احساس اختیار و مسئولیت شخصی بهجای زندگی واکنشی و مبتنی بر ترس
این دستاوردها حاصل کار سطحی یا انگیزشی نیستند،
بلکه نتیجهی مواجههی درمانی با ریشههای هیجانی، شناختی و رابطهای طرحوارهها و تلههای روانی هستند.
هر ترم این دوره ۱ ماه میباشد.
هر چهارشنبه ساعت ۱۹ به وقت ایران. مدت کلاس یک ساعت

کارگاه ریکاوری شفای درون چهارشنبه ها🌿
فقط یه کارگاه نیست
فراتر از یه دانشگاهه
اینقدر قشنگ با روان خودمون آشنا میشیم که بعدش خیلی داستانها خود به خود حل میشه حتی متوجه نمیشیم چطوری حل شد
به خودمون میایم و میبینیم یه روح جدید در کالبد قدیمی تن داره زندگی نوینی رو رقم میزنه
نمیتونم حسم رو وصف کنم 😍 اینقدر که ناب و شیرینه
نازنین جانم💟
عاشقتم💟
و خدا رو بخاطر وجود نازنینت هر لحظه سپاسگذارم💟
برقرار باشید و سلامت🌿🌸
من اولین باره که توی کلاسی شرکت میکنم و میبینم که هدف معلمم که نجات بچه هاش از رنجهاشونه براش مهم تر از پوله
البته که این شغل نازنین جونه و کاملا طبیعیه که از این راه کسب درآمد میکنن ولی ایشون اولین کسی هستن که با انعطاف پذیری کامل رسالتش رو بر پول اولویت داره
و این برای من یه تفاوت داره با دیگران
این تفاوت نازنین جون با دیگران البته به نظر من
یعنی تلفیق علم و عرفان
خدا از نیت بنده هاش آگاه تر
امیدوارم خیرش رو ببینن
هم خودشون هم تیمشون 🙏
به خودم افتخارمیکنم تااینجااومدم بانازنین جون،یادمه اردیبهشت ماه سه شنبه لایو زنگ زده بودم زاااررر میگفتم درمانم کن هنوزم لایوم تو یوتیوبه،خدا اون روزا روبرنگردونه
خداروشکرحالم خیلیی خوبه الان و هرروز بهتروبهترمیشم، عاشقتم نازنین جون مرسی که هستی😘😘🙏🏼🙏🏼
من قبل کارگاه یک دردی بین دو کتفم داشتم توی ستون فقراتم و آروم نمیشد اصلا
بعد از جلسه اول این درد از بین رفت برام خیلی جالب بود و ذهنم قبول نمیکرد اینا درد روانم بوده که از بین رفته ولی تا الان دیگه اون درد نیومده سراغم
من برای اولین کودک درونمو محکم محکم به آغوش گرفتم
خیلی برام دلچسب بود💞
و اونجا که دستشو گرفتم و از اون خونه آوردم بیرون چقدر رها شدم
بدنم شل شد
سلام به دلهای آشنا 🌿
من مدتها دنبال درمان بودم، کلاس رفتم، کتاب خوندم، ولی هیچوقت «تغییر» رو اینقدر عمیق حس نکرده بودم.
تو کارگاههای نازنین جون، انگار روانم دیده شد… نه قضاوت، نه عجله، فقط همراهی.
برای اولین بار حس کردم یکی واقعاً بلده هم علم رو، هم دل رو.
سپاسگزارم ازت نازنین جان 🙏
من اومده بودم فقط «بهتر شم»
اما چیزی که گرفتم خیلی فراتر از بهتر شدنه…
انگار یه تکه گمشده از خودمو پیدا کردم.
اون آرامشی که بعد از هر جلسه میاد، توصیفکردنی نیست 🌿
این فقط کارگاه نیست، یه مسیر زندگیه.
نازنین جون 💞
تو تنها کسی بودی که تونستم جلوت گریه کنم بدون اینکه خجالت بکشم.
بدون اینکه بخوام قوی باشم.
اون لحظه فهمیدم شفا یعنی همین…
دیدنِ بیقضاوت.
ممنون که هستی 🌸
من سالها با خشم زندگی میکردم،
فکر میکردم «اینم جزو شخصیتمه».
تو این کارگاه فهمیدم خشم، زخمِ بیصداست.
و برای اولین بار تونستم باهاش مهربون باشم.
سبک شدم… واقعاً سبک شدم
اولش شک داشتم.
با خودم گفتم «بازم یه دوره دیگه…»
ولی جلسه دوم فهمیدم اینجا فرق داره.
اینجا حرف نیست، تجربهست.
بدن، احساس، خاطره… همه با هم کار میکنن.
این یعنی درمان واقعی.
من با بدنم قهر بودم.
درد، انقباض، بیحسی…
تو تمرینها یهو بدنم شروع کرد حرف زدن.
گریه کردم، لرزیدم، نفس کشیدم.
بعدش؟
یه آرامش عمیق که هنوز همراهمه 💫
من برای اولین بار فهمیدم کودک درون فقط یه مفهوم قشنگ نیست.
واقعاً زندهست…
درد داره…
و وقتی بغلش کردم، انگار سالها فشار از رو قلبم برداشته شد.
اون لحظه رو هیچوقت فراموش نمیکنم 💞
این کارگاه برای من شروع آشتی بود.
آشتی با گذشته
آشتی با بدن
آشتی با خودم
و این، کم چیزیه؟ 🌸
اگه بخوام صادق باشم:
من قبل از این دوره، فقط زنده بودم.
الان دارم «زندگی» میکنم.
نه بیدرد،
ولی آگاه، ریشهدار و واقعی.
سپاس از تو نازنین جون و تیم همراهت